|
سلام بچه ها مر۳۰ از نظر های قشنگتون ببخشید که دیر آپ کردم این روزا سرم شلوغه رویا جون امیدوارم از این شعرام خوشت بیاد مر۳۰ بای + نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 0:22 توسط علی |
حرف من از خوبیه حرف من از یه عشقه یه عشقِ پاک که مشقه حرف من از یکدلی ست حرف من از سرشتِ حرف من از خوبیه از عشق بی دروغه حرف من از زندگی ست از روح پاک و سادگی ست حرف من از امیدِ حرف من از زندگی ست + نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 0:20 توسط علی |
آری،آری روزی خواهد رسید روزی خواهد رسید که پرنده آواز بخواند چشمه بجوشد خورشید بدرخشد و با نور خود به همه جا زندگی ببخشد روزی خواهد رسید روزی خواهد آمد که غم دردل هیچ کسی جایی نداشته باشد آری روزی خواهید رسید که انسانها جز شاد بودن و خوشحال بودن احساسی نداشته باشند روزی خواهد آمد که ناراحتی برای کسی معنی نداشته باشد + نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 0:19 توسط علی |
دلم گرفته از دست خودم از دست کارام از دست خودم دلم گرفته گریه ام گرفته ولی کسی نیست که بگه چتهِ همه می خوان که من شاد باشم اونا نمی دونن که من غم دارم + نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 0:17 توسط علی |
چشم ها کوراند گوش ها کراند هیچ حسی وجود نداره آره آره این دقایق چقدر شبیه مرگ است + نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 0:15 توسط علی |
سلام به همه ببخشید که نتوستم وبمو آپ کنم درگیر دانشگاه بودم رویا جون امیدوارم که از شعرام خوشت بیاد + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 1:34 توسط علی |
من سر دوراهی ام منتظر نگاهی ام منتظر یک دست گرم منتظر صدایی ام صدایی از اون بالاها نگاهی از اون بالا ها دستی از اون دور دورا اون بالا ها منتظر خدام من + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 1:6 توسط علی |
وقتی که دل جرائت گریه رو نداره غصه خوردن چه فایده داره وقتی که دل طاقت نداره دیگه اشک راه برگشتی نداره اون موقعِ چیکه چیکه اشکام میاد پایین هر چقدر که دوست دارم هر چقدر دلم بخواد وقتی غصه هام زیاده گریه هام بیشتر میشه یه جوری که غصه هام شسته بشه + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 1:6 توسط علی |
من و تو مثل اون پرنده ایم که از قفس پرید و رفت رفت و اون بالا رو درخت نشست ولی نتونست پر بزنه بره بالا همونطور که همیشه می خواست پرنده برگشت رفت تو قفس اون وقت نشست خودش درِ قفس رو بست + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 1:6 توسط علی |
بعضی وقتا خودمو عین قناری می بینم مثل یک روز بهاری مثل یک باغ می بینم بعضی وقتها نفس گلهای باغ و می شنوم عطر قنچه هنوز نشکفته رو حس می کنم بعضی وقتها خودمو بالای ابرا می بینم + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 1:5 توسط علی |
باید بنویسم باید بنویسم زغم و رنج جدایی باید بنویسم ز تو از روح جدایی روحی که نبودش بود بهتر ز جدایی روحی که صدا کرد از عمق جدایی آه! نه صدایی،نه جدایی،نه روحی همه دروغ اند این روح جدایست که بر روانم جاریست + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 1:5 توسط علی |
من سر دوراهی ام منتظر نگاهی ام منتظر یک دست گرم منتظر صدایی ام صدایی از اون بالاها نگاهی از اون بالا ها دستی از اون دور دورا اون بالا ها منتظر خدام من منتظر اون هستم + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 1:4 توسط علی |
دستان تو دستان تو،نگاه تو،لبخند تو آرامش خیال من است داشتن تو کنار تو احساسم پر از زیبایی و آرامش است وقتی که نیستی در خیالم با تو هستم و وقتی که هستی من نمی توانم باشم چون تو مال من نیستی چون تو ستاره ای در آسمان و من عاشقی روی زمین عاشقی که هرشب به آسمان نگاه می کند من هر شب آسمان را به هوای دیدن تو نگاه می کنم من شب ها را دوست دارم و آسمان را چون تو را در خود نگاه داشتند من هر شب تو را می بینم که با غرور از آن بالا نور افشانی می کنی و بعضی وقتها که چشمک می زنی نمی دانم برای که ولی باز هم دوستت دارم نترس کسی نمی داند من علاقه ام را به تو از آسمان پنهان کردم حتی به شب هم چیزی نگفتم نترس خیالت راحت باشد می دانم بود و نبود من برایت فرقی نمی کند ولی دوست دارم بدانی که یک شب هم بدون دیدن تو برایم صبح نمی شود دوست دارم بدانی که یک نفر همیشه از این پایین به تو نگاه می کند و دوستت دارد به این امید که روزی تو پایین بیایی و در کنار من باشی شاید هم بدون هیچ امیدی تو را دوست داشته باشم ولی من هستم برای تو دوست دارم تو هم باشی برای من فاصله ها زیاد است اما احساس من سریع تر از نور به آسمان می رسد + نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386 22:35 توسط علی |
|